|
|
|
صفحه 1 از 3
فردگرايي ـ جمع گرايي و جهاني شدن (رويكرد روانشناسی ) هر انسان ادراكي از وجود خويشتن دارد كه آن را مي توان هويت شخصي[1] يا خود[2] نام نهاد.اين اصطلاح درنظريه هاي روان شناختي بويژه درزمينه روانشناسي اجتماعي ،روانشناسي تحولي ، شخصيت وروانشناسي مرضي[3] مطرح شده است . مجموعة اين تصورات دريك كليت كم وبيش منسجم توحيد مي يابند وخودپنداشت[4] فرد را مي سازند . خودپنداشت مجموعة تصورات انسان دربارة ويژگيهاي دروني وبروني خويش است ( پوركي ، 1988) . همانگونه كه انسان واجد خودپنداشت فردي مي شود ، بتدريج واجد تصوراتي از جامعه وفرهنگي كه درآن زيست مي كند ؛ مي شود كه مي توان آن راخودپنداشت جمعي[5] ناميد . خودپنداشت فردي ناظر به هويت شخصي وخودپنداشت جمعي ناظر به هويت جمعي ويا ملي است .
ازمنظر روانشناسي ، آگاهي انسان دربارة خويش بر دوپاية وحدت و هويت[6] استوار است . دربعد وحدت ، مجموعة استعدادها ، تمايلات وصفات انساني بايكديگر اختلاط وامتزاج پيدا مي كنند واحساس واحدي دربارة وجود انسان را تشكيل مي دهند . وحدت ، ادراك كلي است كه هركس به مجموع حيات جسماني ورواني خود به عنوان يك موجود واحد دارد . انسان همه صفات وفعاليتهايش را به يك كليت ونظام رواني نسبت مي دهد ودراين اسناد از واژه هاي من[7] ، خود وخودم استفاده مي كند . اين وحدت دراثر تركيب وانسجام داده هاي بروني ودروني بوجود مي آيد . بعد دوم ، هويت است كه ناظر به دوام وبقاي آگاهي انسان به وحدت ويكپارچگي خود درطول زمان مي باشد . وقتي متوجه مي شويم كه با گذشت روزها وسالها وبا همة تغييرات ظاهري وباطني ،« همان » هستيم درحقيقت به هويت دست يافته ايم (سياسي ، 1979) . برخي مؤلفان پيوستگي وتداوم[8] « من » را درطول زندگي برغم تغييرات دروني وبروني ازمؤلفه هاي خودِ فاعلي[9]مي دانند ( ديمون[10] وهارت[11] ،1991). خودپنداشت جمعي ناظر به هويت جمعي است كه بيانگر شخصيت كل[12] ويا شخصيت پايه[13] مي باشد . براين اساس مي توان براي هرفرد يك هويت و خودپنداشت فردي و براي يك جامعه يك هويت و خودپنداشت جمعي درنظر گرفت . البته اين به معناي ناديده گرفتن خرده فرهنگها وگوناگوني فرهنگي واجتماعي نيست ؛ بلكه همة خرده فرهنگها در يك خودپنداشت جمعي ويا يك هويت كلي انسجام مي يابند .به عنوان مثال ، ايراني بودن ، آسيايي بودن ، مسلمان بودن ، شرقي بودن و ازاين قبيل به عنوان هويتهاي كلي مطرح هستند كه تعدادي از فرهنگها وخرده فرهنگها را پوشش مي دهند و درمسايل زيادي باهم اشتراك دارند . رابطة فرهنگ با هويت وخود رابطة هويت فردي وهويت جمعي ، تعاملي[14] است . به عبارت ديگر اين دو مؤلفه با يكديگر تعامل دارند . مجموعة هويتهاي فردي درشكل گيري وتحول هويت جمعي تاثير دارند و همچنين هويت جمعي مي تواند نگرش ، رفتار و هويت فردي را تحت تاثير قرار دهد . رفتار انسانها به ميزان زيادي متناسب با فرهنگي است كه درآن تربيت يافته وبه آن تعلق دارند . اين فرآيند را مي توان فرهنگي شدن[15] ويا دروني سازي فرهنگي ناميد . شخصيت بر اثر جريان فرهنگي شدن و دروني سازي عناصر فرهنگي سامان مي يابد . بعضي روانشناسان ، كلمة شخصيت و فرهنگ را بكار برده اند تا تفكيك ناپذيري اين دومفهوم را تصريح كنند (كلاين برگ،1972) . به همين دليل انسان درفرهنگهاي مختلف ، خودهاي متفاوتي رابروز مي دهد (ماركوزوكيتاياما،1991) . اين مبنا مي تواند درفرآيندهايي چون شناخت[16] ، هيجان[17] وانگيزش[18] نيز تأثير گذار باشد . تأثير فرهنگ بر خود را مي توان درزمينه هاي درون فرهنگي وبين فرهنگي جستجو نمود . مطالعات قابل ملاحظه اي دراين زمينه ها صورت گرفته اند كه جملگي اين تأثير را تأكيد مي كنند .
فرد گرائي 1) علايق و نيازها و اهداف فردي ترجيح دارند
|


