تاثير روش شناختي « مرور خود » بر افزايش سطح خودپنداشت وکاهش PDF چاپ نامه الکترونیک
فهرست مطلب
تاثير روش شناختي « مرور خود » بر افزايش سطح خودپنداشت وکاهش
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
تمامی صفحات

 

تاثير روش شناختي « مرور خود » بر افزايش سطح خودپنداشت وکاهش
علائم افسردگي( تک بررسی)

دكتر رضا پورحسين
استاديار روانشناسی د انشگاه تهران
افشين صابري
دانشجوي کارشناسي ارشد روانشناسي بالینی دانشگاه تهران

 

 

چكيده
اين پژوهش با هدف تغيير اندریافت خودوافزايش تصور مثبت فرد نسبت به تواناييهاي خويش برای کاهش علائم افسردگی وارزیابی روش شناختی مرورخود، براساس روي آورد شناختي به صورت مطالعه تک بررسی انجام گرفته است .

دراين پژوهش پس از انجام آزمون افسردگي بك وآزمون اندریافت خود پورحسین ، آزمودني پنج بار طی پنج جلسه مرورخود، خویشتن را توصيف كرد. پس از انجام هرجلسه، آزمونهای مذکور تکرار می شد. پس از پنج جلسه مداخلة درمانگري با اين روش ، نتايج نشان داد كه توصيف پنجم نسبت به توصيف اول تفاوت قابل ملاحظه اي درجهت ارتقا سطح خودپنداشت پيدا كرده وجملات منفي دربارة خویشتن به جملات مثبت تبديل شده و همچنين ميزان افسردگي فرد بشدت كاهش پيدا كرده است . روش مرور خود وتكية دوباره به ويژگيهاي مثبت فرد ، اثر شناخت وهشياري بيشتر دربارة تواناييهاي خود را درارتقاء سطح خودپنداشت وحرمت خود ونیز کاهش افسردگی نشان مي دهد


مقدمه
خودپنداشت[1] مجموعه اي از تصاوير انسان نسبت به خویشتن مي باشد كه در يك كليت وتصوير كم وبيش منسجم متشكل شده وتوحيد يافته اند(ماي لي ،1380) . شيولسون وهمكاران (1976) خودپنداشت را به عنوان ادراك ويا فهم هرشخص از خود تعريف كرده اند (واتسن لوند وآرچر ، 2001) . ماركوز و ورف (1987) خودپنداشت را پاسخ فرد به جملة « من كه هستم » مي دانند كه توصيف كنندة فرد وويژگيهاي اوست . روانشناسان « نظرية خود[2] » معتقدند كه سازمان دهي ويا توصيف يك فرد از خويش دريك بخش خاص وبنيادين بوجود مي آيد كه يك سازمان شناختي اوليه وبه عبارتي يك روان بنه خود[3] محسوب مي شود. روان بنة خود ، شاكلة اصلي تصورفرد از خود محسوب می شود كه به عنوان يك كليت شخصيتي ، اطلاعات وتجربيات بعدي در آن درونسازي مي شوندوخودپنداشت یا خویشتن پنداری پيچيده تري را تشكيل مي دهند . براين اساس ، درونسازي اطلاعات در روان بنه مقدماتي فعال شده وبتدريج دراثرتعامل با محيط وبرونسازي ، ساختهاي شخصيتي متحول تري پديد مي آيند ( ماير ،1999) . براساس نظرات محققاني چون كليستروم وكانتور[4] (1984) روان بنه ، نوع خودپنداشت را مي سازد ونگرشهاي فرد درباره خویشتن را سازمان مي دهد . مجموعة روان بنه وخودهاي ممكن ، حرمت خود[5] را تشكيل مي دهند كه به عنوان نوعي قضاوت وارزشيابي دربارة خويش مطرح مي شود (ماركوز ونويس ،1986) .
عوامل مختلفي اين تصوير منسجم را پديدمي آورند . درميان عوامل مختلفي كه برشكل گيري تصور ازخویشتن دخالت دارند ؛ علاوه بر سن به عنوان متغير اصلي تحول خویشتن ، عواملي چون جنس (بم ،1993 ‏؛ هارتر[6] ،1990 ؛ بلاك ، 1983 ؛ جوزف ،ماركوز و تفردي ،1992؛ به نقل از كنوكس ، 1998و الحسن، 2000) ارتباط كودك ووالدين (بانهام ،2000؛ فلين ،1974؛ماي لي ،1380؛ چناري ،1374 ) موفقيت وشكست ( ميد،1936؛ به نقل از تداشي ،1986 ؛ماير ،1999؛ كوپراسميت ،1967 ؛ به نقل از فتحي آشتياني ،1374 و فلين ،1985 ) زمينه هاي اجتماعي (ماير ،1999؛پرپورا ،1978؛لاپسلي ،1988؛گيكيس[7] ،1972 ؛ تيس ، 1999) وضعيت اجتماعي اقتصادي ( بانهام ،2000 ؛ الحسن ،2000 ؛ فلين ،1985 ؛ گري ، 1999؛ پورحسين ،1381 ) و فرهنگ ومسايل بين فرهنگي ( كلاين برگ ،1370 ؛ ماركوز وكيتاياما ،1991 ؛ماير ، 1999) برپديدآيي وتحول خودیشتن مؤثرهستند . اين عوامل مي توانند تصوري مثبت ومطلوب از «خویشتن » را بدست دهند ويا بتدريج تصوري منفي از آن را پديد آورند.
اين عوامل با توجه به روي آوردهاي مختلف ، متفاوت تبيين مي شوند . درميان روي آوردهايي كه دربارة «خویشتن » مطرح شده است ، روي آورد شناختي وتحولي ازاهميت بيشتري برخوردار است. براساس اين روي آورد ، تصورات از « خویشتن » بتدريج نوعي باور نسبت به خويش را شكل مي دهند كه اگر با واقعيت مطابقت نداشته باشند ، به افكار وشناختهاي غيرواقعي وبه تعبير اليس[8] به افكار غير منطقي[9] تبديل مي شوند. طبيعي است افكار خودكاروغير واقعي ، پاسخهاي عاطفي نامتناسبي همچون افسردگي را در فرد پديد مي آورند .
براساس يافته هاي شناختي اليس (1963 ) وبك (1979و1993 ؛ به نقل از بك ، 1380) هراندازه فرد نسبت به تواناييها وويژگيهاي مثبت خويش هشيارتر باشد ، پاسخهاي عاطفي او بهبود مي يابد واحساس رضامندي بيشتري کسب می کند . يكي از باورهاي مهم اين روي آورد اين است كه محتوا ومضمون انديشة شخص برروحية او تاثير مي گذارد . از سوي ديگر تصورات نامطلوب وغير واقعي از خویشتن مي توانند پاسخهاي عاطفي وهيجاني نامناسبي را در فرد پديد آورند .